|
سلام ..خوبین؟؟؟ببخشین که اینقدر دیر به دیر اپ می کنم نگفتین...خوبین یا نه؟؟؟من که نمی دونم حالم چطوره ولی اینقدرو می دونم که خوب نیستم!!!فک کنم سر در گم باشم...اصن نمی دونم چرا اومدم آپ کنم...خودم فک می کنم اینجا تنها جایی که وقتی تنها شدم بیام باز هم خدارو شکر که همین یه جا رو دارم که بیام ولی ای کاش هیچکس منو نمی شناخت تا راحت حرفامو می زدم شاید اینجارو پاک کنم برم یه وب دیگه بسازم...
اه...اصن ماه رمضونو یادم رفت...منم باد مثه همه اینجوری تبریک بگم...فرا رسیدن ماه مبارک رمضان مبارک...چه لوس
امروز اصلاحس چرت و پرت نوشتنو تظاهر به شادی نیس...
دیروز یه مطلبی تو وب مهسادیدم...الانم کپ زدم گذاشتم تو وب..
گاهی
گاهی گوش هایت را قرض میگیرم برای وراجی های خودم . میگویم و میگویم آنقدر که چشمم به گوشه
ای خیره میماند ....حواسم پرت میشود...و دوباره از سر نو.... .
گاهی دردهای مانده بر دلم را برایت بلند بلند میگویم و تو که حواست با من است نمیدانم چطور!
چگونه!با چه حالتی! به حرفهایم گوش میکنی... .
گاهی . اغلب شب ها كه آرامش بيشتري دارم ...زماني كه تو را ميخوانم چه طلبكارانه با تو سخن
ميگويم... .
گاهي چه مهربانم با تو و گاهي چه نا مهربان به خاطر آنچه كه بر مراد دل من نيست... .
گاهي عهد ميبندم سر وقت بيايم و با تو گفتگو كنم ... گاهي چه دير وقت ميشود و تو هنوز هستي... .
گاهي چه لجباز ميشوم... قهر ميكنم...گريه ميكنم...سرت داد ميزنم...تهديدت ميكنم كه ديگر دوستت
ندارم!!!!!! و باز فردا همان "خداي" مني...از آن مني...فرياد مني... .
گاهي دلم براي خودم مي سوزد كه از تو دور ميشوم... .
اشك هاي من...لجبازيهاي من....بدقولي هاي من....فقط گاهي است...
اما...
تو هميشه دوستم داشته باش....هميشه... .
اگه دوباره همون سامان شدم واستون یه پست شاد می ذارم...فعلا که همه دارن به هر نحوی بم می فهمونن که دیگه اون سامان نیستــــــــــــــــــــــــــــــم
الان حس خبر دادن هم ندارم...فعلا یه s2aتو ایدیم می کنم حالا بعد خبر می دم
فعلا...
|